ایلیا
این روزها خیلی خسته تر از قبل میشم.ایلیا کم می خوابه و دیگه شروع کرده به لجبازی واینکه حرف حرف خودش باشه.شب ها هم که 5 یا 6 بار بیدار میشه.امشب ساعت ده خوابید و من که هم تعجب کرده بودم و هم خوشحال بودم اومدم پای کامپیوتر اما ایلیا بعد از نیم ساعت بیدار شد و هر چه تلاش کردم نخوابید.حالا هم داره با، بابا حسین بازی می کنه.باباش یکی از کفش های ایلیا که واسش بزرگه رو پای ایلیا کرده.ایلیا نمی تونه راه بره و اونم می خنده.این کفش همون کفشی هست که دایی محمد از بندر خریده بود ولی الان دیگه او بین ما نیست.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ایلیا
